تبليغاتX
نوشته های من

نوشته های من

سالها در اطاقم نشسته بودم و چشم به در و گوش به صدای پایی که مگر او از راه برسد.

از هر صدای پایی از جا می پریدم که او است هر دری که باز میشد  او نبود. همواره می آمدند و میرفتند وبسیار اما او نیامد

 و اکنون در اطاقم همچنان نشسته ام اما میدانم که دیگر او نخواهد آمد.

با درد ناک ترین تجربه ها دانستم که باید در این اطاق بی انتظار بمانم.

دانستم که دیگر اویی نیست و چه سالها که بیهوده چشم بر در دوخته بودم و اکنون سالها میگذرد  که 

من در تنهایی مایوسم سر در گریبان خویشتنم  و در را به روی هر که مرا سراغ میکند بسته ام .

چه آرامش درد ناکی............... چه یقین جان کاهی............

اما به هر حال آرامشی است و یقینی که بدان رسیده ام و اکنون سالها  است که بدان خو کرده ام .

چنان با تنهایی آرام و ساکتم  انس گرفته ام که اگر تو ای فریب .... اگر تو او باشی در را به رویت نخواهم گشود.

دل من دیگر پیر شده و سخت ناتوان .تاب تپش ها و بی تابی های " دوست داشتن " را ندارد.

تنها میتوانم  خاطره ها را با خود مزمزه کنم..........................

 

برگرفته از کتاب آثار گونه گون دکتر شریعتی"گفتگوهای تنهایی"

 

+نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت10:25توسط لیلا | |

اگر آنقدر فریاد کشیم تا صدایمان قطع شود

اگر آنقدر سر پا بمانیم تا پاهایمان ورم کند

اگر آنقدر رکوعمان را طولانی کنیم تا مهره های کمرمان بشکند

اگر آن قدر سجده کنیم تا چشمهایمان بترکد

اگر آنقدر خاک زمین را در سجودمان بخوریم و ناله کنیم

خدایا....  مستحق نیستیم که حتی

یکی از گناهانمان را ببخشی پروردگارا ................

  

 

+نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت9:17توسط لیلا | |