تبليغاتX
نوشته های من

نوشته های من

من تنها هستم،یکی از آن هزاران آدم تنهایی که دست کم خودش احساس میکنئ تنهایی اش با تنهایی بقیه فرق دارد.

یکی از آن هزاران آدمی که تقسیم کردن تنهایی اش با دیگران،کمک چندانی به او نمیکند.

یکی از همان آدم های تنها ککه توی پیاده رو ها راه میروند وادای آدم هایی را در می آورند که تنها نیستند.دور و برم شلوغ است.همه حرف میزنند.اما من حرفی برای گفتن ندارم و پیدا نمیکنم نه اینکه آدم ساکتی باشم نه اتفاقا خیلی هم پر حرفم، اما کسی چه میداند که کدام یک از آن جمله های طولانی و بی انتهای من، واقعا همان حرفی است که دوست دارم به زبان بیاورم؟؟؟

اعتراض میکنم: هیچ کدام،هیچ کدام از این حرفها را واقعا دوست ندارم که روز مره تکرار میکنم  برای فرارا از تنهایی....

حرفهای دیگری برای گفتن دارم ،حرف های زیاد... اما تنها هستم و هیچ کس را پیدا نمیکنم که  واقعا از جنس خودم باشد و من بتوانم از آن حرف هایی که دوست دارم،برایش بگویم.

با خودم فکر میکنم کاش میشد آدم های تنها همدیگر را پیدا کنند،آدم های تنهایی که تنهایی شان هم اندازه و جنس تنهایی شان هم یکی باشد. در این صورت آنها تنهایی شان را با هم تقسیم میکردند و حرف های هم را میشنیدند،اما نه اینکه تنهایی شان را از دست بدهند.

اما، نه درهر صورت تنهایی خود را از دست می دادند و ....

تنهایی  همیشه با آدم باقی میماند،تنها تفاوتش این  است که آدم های تنها،دیگر در تنها بودن احساس تنهایی نمیکنند و این ، خیلی مهم است.

ادامه....

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت16:55توسط لیلا | |

همونی که بهتون قول داده بودم سر قولم هستم مثل همیشه ولی حیف که هیچ کس ... هیییییییی بی خیال بریم سر اصل مطلب...

"تنهاترین تنها ها"

میگویم:"تنهایم"

میگوید:"همه آدم ها تنها هستند"

سکوت میکنم .نمیتوانم ادامه بدهم.به حرفش فکر میکنم مطمئن نیستم .همه احساس تنهایی میکنند...

میدانم ُاما نمیدانم آیا همه واقعا تنها  هستند یا نه؟؟؟

نمیدانم آیا اندازه تنهایی همه مساوی است یا نه؟؟ نمیدانم آیا هر کسی که این احساس را داردُدر مورد احساسش صادق است یا نه؟؟ 

او میگوید:"همه تنها هستندُاما اندازه تنهایی آدم ها با هم فرق میکند"

درست است بعضی آدم ها تنهاترند.تنهایی بعضی ها بزرگ تر است.من شروع میکنم به  اندازه گرفتن تنهایی ام.لحظه های زیادی بر من میگذرد که تمامشان را صرف فکر کردن به این تنهایی و اندازه اش میکنم و همین خودش یک شاهد برای تنهایی من....

آنقدر تنهایم که فرصت زیادی برای فکر کردن به این تنهایی دارم و حتی کسی نیست که بخواهم این تنهایی را برایش تعریف کنم.

و...... ادامه دارد .

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت17:49توسط لیلا | |

خیلی وقته دلم میخواد بیام بنویسم خیلی حرفها هم برای نوشتن دارم و داشتم نصفه بیشترش هنوزم تو دلمه نمیشه نوشت  یعنی نمیتونم سخته. دل تنگی بدی اومده سراغم کاریش هم نمیتونم بکنم خیلی چیز ها نوشتم و گفتم حتما اینها رو مینویسم تو وبلاگم ولی همش تو وبلاگ دلم موندمن البته خیلی وقته دیگه نمینویسم یعنی دیگه نمیتونم ولی نگران  بودم نگران خیلی چیز ها هم هستم.چند وقته یعنی خیلی وقته یه چیزی مثل سنگ مونده تو گلوم خیلی سخته نگه داشتن این جور سنگ ها اونم چند وقتتتتتتتت.......... ؟؟؟؟؟؟؟

همه عالم و آدم میگن ولی انگار نه انگار و نمیدونم کارم درسته که به حرف هاشون اهمیت که نه گوش نمیدم یا نه؟؟؟ نمیدونم تو دو راهی سختی گیر کردم البته دوست داشتنی هست راه خوبی هم هست ولی سخته انتخاب راه خیلی سخت موندم چی کار کنم تنهای تنهام کسی هم نمیتونه کمکم کنه یعنی خودم تصمیم میگیرم و جدی میشم موقعی که دیگه من مصمم شدم اطرافیان میریزن رو سرم اعصابم رو داغون میکنن با حرف هاشون البته بهش یه کم حق میدم راست میگن ولی چه میشه کرد که کار کار من نیست کار.....

از کسی هم توقع کمکی ندارم چون هیچ کمکی نمیتونن بکنن شاید فقط دعا .......خیلی به دعای کسایی که این رو میخونم نیاز دارم میدونم این اتظار رو هم نباید داشته باشم ولی خوب ....... کارم گیره فعلا کاریش نمیشه کرد .از خدا دیگه انتظار این کار رو نداشتم  اونم در مورد من که...... نمیدونم منو چه جوری دیده که اینطوری میکنه شاید هم کار اون نیست کار خودمه نمیدونم این یکی رو هم مطمئن نیستم همیشه همین طوری بوده .خیلی حرفها دارم شاید همه رو نوشتم اون وقته که یه طور های دیگه میشه شاید خیلی چیز ها عوض بشه نمیدونم این کارم درسته یا نه ولی دیگه دیگه .....

از این ماه به بعد یه متنی دارم که طولانیه البته یه کم هر دفعه یه کمی شو مینویسم  برای دل خودم و برای دل همه اونهایی که با من همدردن.خستگی رخوت و تنهایی این بلاهارو سر آدم میاره که کاریش هم نمیشه کرد جزاینکه شاید فقط بنویسی و بنویسی تا دلت خالی شه و همین .....

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت15:19توسط لیلا | |