|
تنهام خیلی بیشتر از قبل ولی راستش اینطوری بهتره برام خیلی بهتر راحت ترم دیگه.خسته ام از آدمای دورو برم که زود بهشون اعتماد کردم و نتیجه خوبی برام نداشت فقط دلتنگیهاش با غم غصه های لعنتیه که ولم نمی کنن هر جور هست خیلی بهتره از وقتیه که با آدما در ارتباط بود آدمایی که همه به فکر خودشون دنبال کار خودشون که جز .... نیست. تنهایی این شکلی هم بد نیست فقط یه کم سخته ولی هر طور هست باید خودمو وفق بدم با این شرایط مثل همیشه. آسونتر از وقتیه که با آدمای دو رو در ارتباط بودم خیلی آسون سختیش به این خاطره که فکر های گذشته دیوانه ات میکنه منم خدا رو دارم ... راستش دلم برای یه نفر تنگ شده بود ولی حلش کردم چون فایده نداره دیگه دلتنگی کاری از پیش نمیبره دیگه دلم برای کسی تنگ نمیشه دیگه دوست ندارم الکی به اطرافیانم بگم دوستون دارم قطع ارتباط بهتر از همه چیزه که همش دروغه حتی دیگه دلم برای عزیز ترین دوستام هم تنگ نمیشه دوستاییی که یه زمانی خیلی با هم جور بودیم ولی دیدم نمیشه همش کشک بود حوصله هیچ کسی رو ندارم همینطوری خیلی بهتره دیگه نمیخوام با کسی حرف بزنم میخوام هر چی هست برای خودم بمونه همه دردهام همه غم و غصه هام که با گفتنش فقط خودمو کوچیک میکنم وگرنه مشکلی حل نمیشه که نمیشه . دوست دارم تنها باشم و برای خودم بنویسم برای دل خودم چون جایی نیست که بنویسم و امن بمونه جز اینجا شاید.... کسی مزاحم نیست اگر هم کسی مطالبمو خوند شاید خیلی تکراری و از نظر اونها چرت باشه ولی برای خودم ارزش داره که بنویسم چون آخرین و بهترین راهه برای کسی که با کسی در ارتباط نیست.
سلام دوستای خوب وبلاگی من معذرت میخوام که چند وقته نیستم از خودم هم معذرت میخوام که بهش حواسم نبود سخته خیلی سخته ... دفعه قبل که شانسی اومدم بنویسم دیدم آخرین نوشته ام مربوط به ۲۷مهر ماه سال قبله راستش هم ناراحت شدم هم خوشحال.ناراحتیم ازاین بود که چرا من اینطوری شدم چرا خودمو فراموش کردم چرا درگیر زندگی مسخره ای شدم که جز عذاب و غم و غصه و ناراحتی چیزی برای آدما نداره همش بد بختی همش .... چند وقته حالم بدجور به هم ریخته خرابم خراب خراب ... احساس میکنم مردن برام خیلی خوب باشه ولی به مردن هم که فکر میکنم گذشته و کارهایی که کردم یادم میاد به همه کارهایی که میترسم خدا منو نبخشه و مردنم آسونترین عذاب برام باشه بعد میشینم فکر میکنم میبینم زندگی به اجبار و با همه سختی ها و بد بختی هاش برام آسونتره تا اینکه بمیرم و خدا منو نبخشه آه ه ه ه ه ه ه خدا چیکار کنم خواهش میکنم خودت کمکم کن فکر میکنم امیدی ندارم هیچ امیدی برای اینکه این زندگی رو حداقل تحمل کنم هیچ توقعی هم از کسی ندارم فقط خودمو دارم از بین میبرم داغونم داغون.... حتی از خدا هم انتظار ندارم حتما کمکم کنه فکر میکنم خیلی پست شدم خیلی کم ارزش خیلی پایینم خیلی... اطرافیانم همه به فکر خودشونن همه به فکر کلک زدن همه به فکر سوءاستفاده همه به نفع خودشون برات کاری میکنن نه از روی محبت نه از روی دوست داشتن خوبی نمیکنن در واقع دارن در حقت بد میکنن ولی تو خبر نداری ساده تر از این حرفایی حیف از تو حیف که زود به همه اعتماد میکنی نمیدونم چی بگم دلم گرفته خیلی حالم بده به فکر نابود کردن آدمای اطرافشون بدون اینکه حتی فکر کنن به کاراشون بدون اینکه به خودشون بگن منم آدمم البته شاید چون احساس میکنم وجود ندارم که اینطوری............. تنها چیزی که میخوام اینه که برم یه جای خلوت تنها بشینم گریه کنم داد بزنم فریاد بزنم تا بمیرم دیگه هر چی میخواد بشه بشه انکار چاره ای نیست بشینم توی ماشین بدون هدف و بدون اینکه بدونم کجا میخوام برم فقط برم با کسی حرق نزنم وقت کسی رو نگیرم حوصله کسی رو سر نبرم اینطوری خودم هم راحتم حداقل در امانم. فکر کردن به اتفاقای گذشته دیوونه ام میکنم حتی نمیشه به نزدیکترین کس اطرافت هم اعتماد کرد متاسفم که تو این دنیام کاش اصلا به دنیا نمی اومدم.نمیتونم درس بخونم بد شانسی این ترم تعداد واحدام زیاده نمیتوم حذف کنم عقبم باید بخونم البته اگه بشه اگه این فکرها و این روزگار بذاره اگه آدمای فرصت طلبه اطرافم بذارن متاسفم برای خودم.
|
Home
|