|
خیلی وقته دلم میخواد بیام بنویسم خیلی حرفها هم برای نوشتن دارم و داشتم نصفه بیشترش هنوزم تو دلمه نمیشه نوشت یعنی نمیتونم سخته. دل تنگی بدی اومده سراغم کاریش هم نمیتونم بکنم خیلی چیز ها نوشتم و گفتم حتما اینها رو مینویسم تو وبلاگم ولی همش تو وبلاگ دلم موندمن البته خیلی وقته دیگه نمینویسم یعنی دیگه نمیتونم ولی نگران بودم نگران خیلی چیز ها هم هستم.چند وقته یعنی خیلی وقته یه چیزی مثل سنگ مونده تو گلوم خیلی سخته نگه داشتن این جور سنگ ها اونم چند وقتتتتتتتت.......... ؟؟؟؟؟؟؟ همه عالم و آدم میگن ولی انگار نه انگار و نمیدونم کارم درسته که به حرف هاشون اهمیت که نه گوش نمیدم یا نه؟؟؟ نمیدونم تو دو راهی سختی گیر کردم البته دوست داشتنی هست راه خوبی هم هست ولی سخته انتخاب راه خیلی سخت موندم چی کار کنم تنهای تنهام کسی هم نمیتونه کمکم کنه یعنی خودم تصمیم میگیرم و جدی میشم موقعی که دیگه من مصمم شدم اطرافیان میریزن رو سرم اعصابم رو داغون میکنن با حرف هاشون البته بهش یه کم حق میدم راست میگن ولی چه میشه کرد که کار کار من نیست کار..... از کسی هم توقع کمکی ندارم چون هیچ کمکی نمیتونن بکنن شاید فقط دعا .......خیلی به دعای کسایی که این رو میخونم نیاز دارم میدونم این اتظار رو هم نباید داشته باشم ولی خوب ....... کارم گیره فعلا کاریش نمیشه کرد .از خدا دیگه انتظار این کار رو نداشتم اونم در مورد من که...... نمیدونم منو چه جوری دیده که اینطوری میکنه شاید هم کار اون نیست کار خودمه نمیدونم این یکی رو هم مطمئن نیستم همیشه همین طوری بوده .خیلی حرفها دارم شاید همه رو نوشتم اون وقته که یه طور های دیگه میشه شاید خیلی چیز ها عوض بشه نمیدونم این کارم درسته یا نه ولی دیگه دیگه ..... از این ماه به بعد یه متنی دارم که طولانیه البته یه کم هر دفعه یه کمی شو مینویسم برای دل خودم و برای دل همه اونهایی که با من همدردن.خستگی رخوت و تنهایی این بلاهارو سر آدم میاره که کاریش هم نمیشه کرد جزاینکه شاید فقط بنویسی و بنویسی تا دلت خالی شه و همین .....
|
Home
|